تبلیغات
چیکا - ؟

چیکا

روزهای آتی روزهای خوب برای ما

؟
موضوع پیچیده ای پیش اومده یعنی من سر دو راهی موندم که چه کنم .راستش یکی از نزدیکانم پزشکن .من یکی از دوستانم رو بهشون معرفی کردم .دوستمم رفت درمان شد بعدش مادر و خواهرشم رفتن .خواهر این دوستم سنی حدود 20 سال داره ولی هنوز روحن مستقل نیست . گویا ایشون به خاطر تداخل کلاسش با وقت دکتر میخواد که وقتش کنسل بشه به دوستم میگه که تماس بگیره کنسل کنهاونم به منشی میگه نمیتونه بیاد و تمام  . تا اینکه چند روز بعد گویا پدر دوست من با توپی پر زنگ میزنه به مطب کلی دعوا و بدو بیراه که به چه حقی وقت دختر منو کنسل کردید حتما میخواستید به فک و فامیلتون وقت بدید اونام میگن دخترتون خودش کنسل کرده اونم گفته بیجا کرده خلاصه کلی ابروریزی میشه . حالا بعد یه ماه به من گفتن چنین اتفاقی تو مطب افتاده .خدایا داشتم از خجالت میمیردم .که چرا پدر دوست من این طوری کرده . گویا دوست من خبر نداره چون چیزی به من نگفته و با روحیه که ازش سراغ دارم حتما میگفت و عذر خواهی هم میکرد . حالا من از طرفی نمیخوام دوستم رو ناراحت کنم از طرفی میترسم با بی خبری اون هر دفعه سر وقت و اینچیزا این اقا بخواد این طوری کنه .حالا از ابروی رفته من بگذریم .موندم به دوستم بگم یا نه اصلا گریزی بزنم به این مطلب .راستش این دوستم زمانی صمیمی ترین دوست من بوده البتهالان رابطه هامون کمتر شده به خاطر یه سری رفتارای خاص که الان میفهمم به خاطر تربیت چنین پدری بوده .دوست من با اینکه قبلا واقعا برام مرام میذاشت و کلی تو تنهایی بدادم رسید ولی دوسالی میشه که رابطه ما به خاطر حضور ادم های جدید تو زندگیش دچار تغییر شده .حتی یه بار در حالی قرار بود با هم دیگه به سفر زیارتی مشهد بریم قرار هم بود مثلا یه تایمی باشه که همه بتونن قرار ها گذاشتیم قرار شد به خاطر یکی از دوستانش مثلا شنبه حرکت کنیم در کمال ناباوری باهم تماس گرفت گفت دوستم کارش جلو افتاد ما بلیط گرفتیم داریم میریم یهو جور شده .حالا ما دونفر دوتایی 4 سال بود میخواستیم بریم مشهد هر بار نمیشد  یا اون کار داشت یا من . این بار همه ازاد بودیم بدون هیچ اطلاعی من دوست چند سالش رو قال گذاشت و با دوستایی که چند ماه بود اشنایی پیدا کرده بود پاشد رفت .شاید برای بعضیا مهم نباشه ولی ضربه روحی بدی به من زد مثل ابر بهار گریه میکردم .فقط براش نوشتم ... عزیزم هیچ موقع فکر نمیکردم این مدلی تو قالم بزاری و قرارت رو فراموش کنی .این همه با شور و شعف برنامه میچینی یهو بدون اطلاع قبلی میری در حالی که من اولش میگفتم میخواین خودتون برید تو اصرار داشتی بی تو هرگز . باورم نمیشه این برخورد باهام شده . خلاصه مکالمه وایبری ما ساعتی طول کشید اون هر چی اصرار میکرد سفر رو بهم میزنم بزار باهات حرف بزنم من قبول نکردم .اونها رفتن سفر و برگشتن برای دلجویی هم ایشون سوغاتی اوردن که از صد تا فحش برام بدتر بود .راستش من خیلی حساس بودم اون موقع ها .ولی از دوست مهربونم هرگز چنین چیزی رو توقع نداشتم .فقط بهش گفتم دوست من ، من این اتفاق رو میبخشم ولی هرگز کاری که باهم کردی رو فراموش نمیکنم  . خودش بعدا خیلی سعی کرد که با اون دوستاش اشنام کنه ولی من ازشون خوشم نمیومد و تقریبا حکمتش رو میدونم چرا قسمتم نشد به سفر مشهد برم .خلاصه رفیق گرمابه گلستانم بود که این مدلی از گرمابه ام دور شد . هنوزم با هم دوستیم .رفت و آمد داریم بیرون میریم میایم ولی برای من دیگه ادم قبلی نیست . حالا که این اتفاق افتاده من حاضر نیستم حال بدی رو تجربه کنه با اینکه ذهنیت منو در مورد دوست و زندگی کلا تغییر داده .البته در هر رابطه دوستانه ای روزهای خوب و درخشانی  هم بود . اگر اون با خبر نشه شاید هرگز از آشنای ما هم عذر نخواد و در نظر اون نزدیک من خانواده هوچی بنظر بیاد چیزی که میدونم اوم ازش متنفره .خواهرم میگه چیزی نگو . شما چی میگین ؟

[ سه شنبه 5 آبان 1394 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ چیکا ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه