تبلیغات
چیکا - شعر

چیکا

روزهای آتی روزهای خوب برای ما

شعر
نشستم دارم نوشته هامو تو دفتر و سر رسید این دوسال که رو هم تلنبار شده رو مرتب میکنم . بعضی هاشون رو خیلی دوست دارم . طوری که چند بار میخونمشون میگم به به واقعا خودم نوشتم ؟ متاسفانه یا خوشبختانه تو شعر هام خیلی خوب احساسم رو  منتقل میکنم . تا بحال جایی منتشر نشدن یعنی دنبالش به صورت جدی نرفتم .ولی به چند نفری دادم خوندن بعدشم نشستم آنالیزشون کردم ببینم از خوندن اون مطلب چه حسی داشتن .گاهی قوی اند روشون تاثیر میزاره .اما اون ها که ضعیف اند رو اصلا نشون نمیدم . خلاصه دفتر 100 برگ من از شعر هام پر شده .شعر های من معمولا کوتاهن . باید اعتراف کنم  تا بخال 3 تا داستان نیمه بلند نیمه تمام هم نوشتم .بله نیمه تمام .چون اونقدر  برای شخصیت اصلی داستان غصه خوردم و گریه کردم که نتونستم ادامه بدم . مطمنا دوست نداشتم این بعد غم رو تو داستانم بزارم ولی خوب اون موقع که داستان نوشتم خیلی غمگین بودم . راستش رو بخواید دلم میخواد یه محموعه کوتاه از شعر های امیدوار کنندم رو چاپ کنم .دلم میخواد توش نور امید و خدا باشه . خوب اکثرا تم ناراحتی توش داشت .حالا شاید هدفمند تر بتونم بنویسم .امیدوارم این آرزوی دیزینه ام عملی شه . من شعر هامو مثل اعضای بدنم میدونم . زیاد به کسی نشون ندادم .حتی تو مسابقات جز یه بار شرکت نکردم . یه بار راهنمایی بودیم نمیدونم چی شد یکی از شعر هامو نشون معلممون دادم .اونم شعر من تازه کار با یکی از بچه های دیگه  که خیلی قشنگ شعر میگفت رو برد منظقه .دوتاییمون قبول شدیم . ولی چون اون چادری بود و خیلی زیبا صحبت میکرد .اون انتخاب شد . راستش من خجالتی خیلی هم خوشحال شدم چون روم نمیشد برم بخونمش جایی .چون توش پر از اشکال بود .حودم میفهمیدم. این موضوع سبب شد اون دوست همیشه به چشم رغیب بمن نگاه کنه .بعد چند سال که همدیگرو دیدیم تو پیش دانشگاهیی بود .اون ررشتش انسانی بود .میخواست ادبیات بخونه . خوشحالم حتما الان معلم شده یا استاد . ازش کتابی ندیدم ولی حتما سر کلاسش مثل قدیم زیبا صحبت میکنه .

[ چهارشنبه 1 بهمن 1393 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ چیکا ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه