تبلیغات
چیکا - نمایشگاه کتاب تهران

چیکا

روزهای آتی روزهای خوب برای ما

نمایشگاه کتاب تهران
خوب منم امسال مثل هر سال رفتم نمایشگاه تا یه وقت عذاب وجدان نگیرم .از موقعی که یادم میاد هر سال رفتم فکر کنم از 5 سالگی . زمانی که تو مصلی  نمایشگاه رو برگزار کردند دیگه حس قدیم رو نداره .هر سال میگم نمیرم کیفیتی نداره ولی باز دلم نمیاد .سال دیگه گویا دیگه همین مصلی هم  برگزار نمیکنن قراره بره شهر آفتاب که من نمیدونم کجای نقشه جغرافیای شهرم هست . شهر دوست داشتنی من که در عرض این ده ساله کلا طبیعتش رو هم عوض کردن .دلم تهران خودمو میخواد .اون موقع ها که این قدر شلوع نبود بوی چناراش مستم میکرد . کاش اونقدر امکانات تو هر شهری بود که کسی مجبور نشه  بیاد تهران . جالبه تو جمعی از خواهری پرسیدن کجا بدنیا اومدی میگه تهران . همه با چشای گرد شده  نگاش میکردن مگه امکان داره از اون جمع 16 نفری 14 نفر اهل تهران نبودن شدیدا هم اعتراض به شلوغی داشتن دوست نداشتن اینجا باشن ولی همشون مهاجرت کردن تهران .خوب بابا جان بمون شهر خودت اونجا کار کن ( تو رشته خواهری کار تو شهرای دیگم پیدا میشه ) اکثرا جز اپیدمی مهاجرت به خارج از ایران شدن . گفتن چند بار مهاجرت کنیم بد نیست 
امیدوارم هر کس هر جا هست ساللم باشه با سلامت روحی .مزاحمتی هم برای دیگران درست نکنه .
به هر حال امسال خرید های کمی از نمایشگاه کردم .تصمیم دارم  کم بخرم تا خونده نشده سراغ بعدی نرم . اخه یه سال گول یه سایت معروف رو خوردم کلی کتاب گرفتم که بعد از 4 سال هنوز دلم نیومده بخونمشون از بس بد بودن همشون نصفه رها شدن .دوست دارم همشون پست کنم به نویسنده اون سابته بگم ارزونی خودت .فعالا از کتابخانه کتاب منتقلش کردم به کتابخانه دیگه خودمو از زیارت هر روزشون راحت کردم . کتاب های نخونده رو تو یه کتابخونه و خونده ها روم تویه کتاب خونه اصلیم گذاشتم . یه مجموعه شعر از شفیع کدکنی گرفتم از نشر مروارید . یه رمان کلاسیک . و دوتا رمان ایرانی هم گرفتم .راستش من سراغ رمان ایرانی کمتر میرم تا مطمین نباشم که بدرد بخوره .ال حق اون بدرد بخوراش کلی تو روح و جانم میشنین .القصه رفته بودم نشر آموت برای خرید کتابی . که چشمم به یه رمان افتاد برداشتم نگاش کنم دیدم خانوم روبرو با مهربانی داره تو ضیح میده .نگو نویسنده کتابه  در وهله اول خواستم بزارمش زمین دیدم خوبه حمایتش کنم (روحیه مشوقی دارما) خلاصه با گوشهای مخملی دادم براش امضا کرد . به امید اینکه کتاب خودم هم مورد حمایت قرار بگیره  انشاله . یه سری کتاب دیگه هم گرفتم که وقتی خواندم خوب بود معرفی خواهم کرد .
تنها فرقی که به چشمم اومد طی چند ساله حوض بزرگ بلاخره تمام شده بود کلی آب داشت و حس خوبی میداد .سالن دانشگاهی و کدکان همچنان بی تهویه در قسمت شمالی بود سالن کتب عمومی همچنان مثل قبل طویل در یک سالن البته بر اساس حروف الفبا بود . و امسال کلی فروشگاه آب معدنی چند تا درمیون تو هر راهرو گذاشته بودن که جای شکرش باقیه مردم واسه یه جرعه آب هلاک یه عالمه راه نمیشدن .البته گویا روزهای اولی نبوده بعدا سامان دهی شده .
گزارش خبرنگار اعزامی به نمایشگاه 27 ام کتاب تهران
 چیییییییکاااا


[ جمعه 19 اردیبهشت 1393 ] [ 02:15 ب.ظ ] [ چیکا ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه